تبليغاتX
وقتی که بن بست غربت, سایه سازقفسم بود زیررگبارمصیبت , بی کسی تنهاکسم بود در تمام لحظه هایم هیچ کس تنهایی ام را حس نکرد ...


...( تنها ترین تنهایی ها )...




درد و دل

آثار بجا مانده از يك عاشق :

نويسنده :

دوستان عاشق

موضوعات :

آمار وبلاگ :
طراح قالب:

لوگوي دوستان

كد جاوا :
 

 

خداوندا

ارامشی  عطا  فرما  تا  بپذیرم

انچه را که نمیتوانم تغییر دهم

شهامتی تا تغییر دهم انچه را

که می توانم و دانشی که تفاوت 

ان دو را بدانم  

 

پا به پای بیزاری ...

دلم هوای خزان کرده ست

 

دلم هوای کوچ پرنده های غریب

 

و پا به پای تمام نقوش بی زاری

 

دلم هوای پژمردن  کرده است

 

کجاست یار ؟

 

            کجاست ظلمت ؟

 

                             بیغوله ؟

                                   کوچه ؟

                                         تنهایی

 

دلم هوای مردن کرده است

 

تو هم بشکن دل ما را دوست

تقدیم به همه بی معرفت های دنیا 

 

 عاشقانه

 

بشکن ای دوست دل ما را بشکن    

دل دشمن شاد کن و تو بزن بر من

بشکن این دل هیچ غمی نیست

دوست بشکند به

هیچ دردی نیست

بشکن و نگاهی نی انداز

چو اندازی دل ما زخمگین  است

بشکن ای دوست که از دوریت

نیست  دوایی بر من

این می گذرد اما

تو نباشی دل من از دنیا سیر است

بشکن که این دل توان شکستن دارد

جانم به فدایت بشکن

 که بی تو دل پای ماندن ندارد

بشکن که تو شادی و من دیوانه 

تو می مانی و من

 عاصی از این  می  خانه

گر خوشی بی من

بشکن دل من تا بمیرم

گر بمیرم غم نیست

تو بر سر قبرم اشک نریز

که دل طاقت مرگ را دارد

طاقت اشکت را نه

http://tn3-1.deviantart.com/fs10/300W/i/2006/133/b/4/Sad_Fairy_Night_by_MySweetDarkness.jpg

در فکرم  

اتاقی مرا در بر  گفته

هیاهویی  مرا بسویش می کشد 

داراییم  بوسه ای از عشق 

چشمهایم

در  نگاهش گم می شوند 

نسیمی از بر من می گذرد

قطره ای کوچک

از ابر رها شده

او نیز گریان است

در فکرم

چند گاهی  به راهم

ساعتی در  انتظار

در فکرم.بی سبب 

به امید تغییری

نگاهم را به سویی  می کشم   

افکار  در درونم  مثل یک اتاق فولادین

لحظه ای می گذرد

باران می اید   

تنم می لرزد

نسیم  از برم می گذرد و  وجودم را می پوشاند  

گریزانم

روزنه ای کوچک

حرفی در میان است

یک معما

شب شده 

مهتاب نیست

خسته از من

او بیدار نیست

به که گویم

بهترینم  

در سرش از من یادی نیست  

نمی دانم 

فکرم  اشکار نیست

لحظه ها

در  خروشند

شب بسر امده 

در اسمان رویا ها

خسته از فریاد ها

در  کنارم کودکی

با چشم  گریان

مادرش به سویش می اید

او هم تنها نیست

در کنج قفس دل

تنهایم

روزگاری  

کلیدی  ساختم 

از عشق 

برد  ان را 

در شب تارم  دوست

تا  کشم  جر م دوستی را  

نکند دل خوش دلم 

حتی به روی ماه

تا کشد جر م دوستی را

این دل تنها

 

 

 

 


نويسنده: ثریا مورخ: یکشنبه سوم خرداد 1388 در ساعت: 17:48
      |+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
D.K & سفارش قالب & داریوش کمانی

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس